تبليغاتX
مرداب
آنچه برما میگذرد
    

 

 

من هر چه داشتم به چشمان تو بخشيدم

وتو...

تمام نداشتن هايت را با من قسمت كردي!!!

عجب عدالتي!

همه چيز ميگيري و هيچ چيز نميدهي.

عجب بازار پر سودي...

تازه آخر سر كلي هم طلبكار ميشوي...

نازنين نمي دانستم عشق هم معامله است ، نمي دانستم.....

 

+ نوشته شده در  87/03/20ساعت   توسط نسیم  | 

    

غمگينم

غمگين تر از هميشه

ديگر نه بهار برايم نشان زندگي دارد

نه تابستان آن همه سرسبز است

خزان هم تكرار مكرري شده بر تمامي عمرم

ديگر چه بگويم از زمستان …

زمستان مرده اسطوره اي شده است از عشق!

بر شاخه هاي يخ زده ي درختان نشان تو را مي بينم

خسته ام

آن چنان كه اگر سربر زمين بگذارم

تا ابديت خواهم خوابيد

همان گونه كه

بدون يافتن تو حسرت زده خواهم مرد

باد نيز نشاني از من نخواهد پرسيد.

 

 

+ نوشته شده در  87/03/07ساعت   توسط نسیم  | 

همچون مرغي اسير

به فكر پروازم

پرواز...

طعم خوبي مي تواند داشته باشد

ميله هاي قفس اگر بگذارند

+ نوشته شده در  87/02/01ساعت   توسط نسیم  | 

دهانت را میبویند مبادا گفته باشی دوستت میدارم

دلت را میبویند

روزگار غریبی است نازنین

و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه میزنند

در این بن بست کج وپیچ سرما آتش را به سوختبار سرود وشعر فروزان میدارند

به اندیشیدن خطر مکن

روزگار غریبی است نازنین

آنکه بر در میکوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

.....انک قصابانند بر گذرگاهها مستقر

با کنده وساتوری خون آلود

روزگار غریبی است نازنین

و تبسم را بر لبها جراحی میکنند

وترانه را بر دهان

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

کباب قناری بر آتش سوسن ویاس

روزگار غریبی است نازنین

ابلیس پیروز مست سور عذای مارا بر سفره نشسته است

خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد

شادروان احمد شاملو

+ نوشته شده در  87/01/30ساعت   توسط نسیم  | 

پشت پنجره اي كه نيستسم

هزار نيستان آواز خفته است

هزاران فرياد بي گلو مانده است

فريادها انتظار حنجره هايمان را مي كشند

دراين اتاق تاريك و مخمور اما

هستيم بي هيچ آوازي

هستيم بي هيچ فريادي

اينجا بغضي گتويي را چنگ نزده

وبي خيالي بيداد مي كند

نيازي نيست تا آنكه بگويم

اين جا

شور وشوق آرزوها مرده است

نيازي نيست.

+ نوشته شده در  87/01/20ساعت   توسط نسیم  | 

ناحن مي كشم

براشتهاي اين ذهن كورم

شايد زخم اين چنگول ها

بيدارش سازد

+ نوشته شده در  87/01/07ساعت   توسط نسیم  | 

تا چشم كار مي كند

ديوار است و

پرده استو

پوشش است!

ديوارهاي گچي وسيماني

پرده هاي كلفت وپابرجا

پنجره هاي بي روزن

چادرهاي سياه

 و

روزهاي خاكستري

نه رويشي

نه زايشي

نه هيچ جنبنده و جنبشي.

 

+ نوشته شده در  86/12/26ساعت   توسط نسیم  | 

حریمت را رعایت کن

کودک نالان بی یاور

نشکن غرور تابناک مادر را

که او هم بهر خود عالمی دارد

دهانت را ببند از فقر

صدایت را بکش درسر

که این هم دردیست بی درمان

 کودک دردانه ی بابا

دردت رامگو باکس

حرفت را مکن تکرار

که میخندند بر تو

همان آدم نماهای آدم کش

همان مردار خورهای بی دندان

کودک بی شوق

گودک بی شور

+ نوشته شده در  86/12/11ساعت   توسط نسیم  | 

امشب مي خوام برات قصه بگم

سرتو بذار رو زانوم داداشي

دنيا بزرگه داداشي

غصه هام بزرگتر داداشي

كوچه ها تنگه داداشي

دلا همه از سنگه داداشي

داداشي مردما حقيرن مث مورچه

داداشي آدما كورن مث گوركن

داداشي بذار باز هم برات بگم

بگم دلم تنگ شده واسه پشت بوم خونه مون

بگم يه عالمه غصه دارم تو اين دل توفان زده م

گلم بذار باز هم بگم

اين طوري شايد غصه هام يه كم سبك بشن

شايد دلم يه كم ، فقط يه كم سبك بشه

آخه ميگن از غصه ها هرچي بگي بارشون كوچيك ميشه

آخه ميگن درددلا رو هرچي بگي كمتر ميشن

داداشي بذار بگم واسه تكه بابايي رو دوست دارم

داداشي بذار بگم كوچه هامون بويي از بابايي ندارن واسه مون

دلم داره مي تركه، آره

 دلم داره مي تركه

 غصه دارم ، غصه دارم، يه عالمه غصه دارم

بذار بگم كسي نبود دستامونو پناه بده

بذار بگم هيچكي نخواست من و تورو نجات بده

داداشي بذار بگم از روزايي كه من بودم و تو بودي و هيچكي نبود

خدا هم من وتورو دوست نداره

يادم مياد اون روزايي كه عيد بود و عيدي نبود

واسه ما دنيا هميشه سنگه داداشي

تو دست آدما خنجر مرگه داداشي

سنگر ما تنهائيه ، فقط همين

من و تو وهيچكي ديگه، بي همسفر، بي پشتيبان بزرگ شديم

حالا باز هم من هستم و تو هستي و هيچكي ديگه!

 

+ نوشته شده در  86/12/09ساعت   توسط نسیم  | 

مغروری!

از چه؟

اسیر نبوده ام که مرا رهانده باشی

بی جان نبوده ام که مرا جان بخشیده باشی!

 من فقط یک زنم

 محصور میان عصبیت ها و بی اعتمادی ها

 من قربانی بی شرمی تاریخم!

 من قربانی بی وقاری چشمان مردان نا آشنای سرزمینم هستم!

چشمان نانجیب یک غریبه

 نجابتم، تنها ارثیه ی مادریم را از من می گیرد

 تنها زمانی پاکم که نگاه دورادورمردی

نیفتاده باشد بر پیکرم

تنها در آن زمان که تنهایم!!!

+ نوشته شده در  86/12/08ساعت   توسط نسیم  |